پيوندها
نويسندگان اندکی صبر فرشته روی من، ای آفتاب صبح بهار مرا به جان می از این آب آتشین دریاب! می نویسم باران ،تو بخوان اشک هایی که شبانگاه به یاد تو چکید و کسی هیچ ندید می نویسم طوفان، تو بخوان گل پرپر شده جان که به سودای نسیم به ره باد نشست می نویسم جنگل، تو بخوان دست بر گیسوی آشفته ی خود کش که شبی مرغ بی تاب دلم در خم این گوشه دنج ،پر گشودن آموخت می نویسم آهو، تو بخوان حال افشان بنما طره مشکینت را که نسیم سحری منتظر است و جهانی ز دل شب به نسیم سحری چشم به ره ..... « گروس عبدالملکیان » برچسب:, :: :: نويسنده : پارسا
صبر كن چشم من از ديدن تو سير شود، بعد برو يا كه دل پاي غمت بسته به زنجير شود، بعد برو شعله عشق تو افتاده به ناگاه، به كاشانه دل صبر كن اين شعله زمين گير شود، بعد برو خواب ديدم كه بهار است و تو زيبا، چمن آراي مني صبر كن خوابِ منِ غمزده تعبير شود، بعد برو رفتي و آينه دل همه زنگار كدورت بگرفت بگذار آينه فرسوده و دلگير شود، بعد برو
![]() ![]() |